هر روز خسته ، بی حوصله رسیدن ، کم خوابی ، کل زندگیو تحت شعاع خودش قرار داده . همه چی کار نیست ، با این وضع نه میشه به کسی عشق ورزید و نه میشه درست زندگی کرد . باید یه سروسامونی به این وضعیت بدم . میزان خستگی جوری شده که نسبت به هیچ کاری میل و رغبت ندارم . خسته خسته تر از دیروز . مهر و محبت هم توی ادم میمیره ، همه چی شده روتین . امروز پنج شنبس است و دو ساعتی هست از خواب بدار شدم . سیکل زندگی محدود شده به کار و ورزش . این که نشد زندگی
برچسب:
نویسنده: غزل اکبری
تاريخ: سه
شنبه
21 آذر
1402 ساعت: 18:16